سيد ظهير الدين مرعشى

141

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

چون از طعام فارغ شدند به مشورت بنشستند رافع درحال بند فرمود آوردند ، و بر پاى اصفهبد نهاد و مقيّد كرد و به كوهستان او برد . جملهء مال و مواشى آن ولايت را به شكنجه از او بستاند ، و ولايت او به ابى نصر طبرى سپرد ، و در زمان دويست و هشتاد و دو فرمان يافت . چو بد كردى مشو ايمن ز آفات * كه عادت شد طبيعت را مكافات داعى محمد بن زيد لشكر رافع را در آن سال نفقه داد . تا رافع شعار علم سفيد گردانيد و از جمله گرگان و جاجرم جهت او بيعت بستاند . و از مال اصفهبد رستم جهت او نصيبى فرستاد . و محمد زيد از سارى به آمل آمد ، و محمد بن وهسودان تنى چند از نوكران على بن سرخاب را بكشت ؛ و على برخاست و تا كبلورجان رفت ، و در افواه افتاد كه على بن سرخاب خلع طاعت داعى كرد . على سرخاب نزد داعى فرستاد كه من همچنان در بيعت و طاعتم . اما محمد وهسودان خصم من است . با او به يك‌جا نمىتوانم بمانم . و نيز آب سارى در تابستان خوب نيست ، از آن سبب اينجا آمدم . و رافع در اين وقت فرستاد كه من به حرب عمروليث مىروم و از سوار بستوهم كه بسيارند . مرا به چند نفر پياده مدد بايد كرد . داعى محمد بن زيد با مردم خود راه گرگان پيش گرفت كه من به مدد رافع مىروم ، و آهسته‌آهسته مىرفت تا رافع با عمروليث مصافّ داد و منهزم گشت . و مردم از او برگرديدند و به عمرو پيوستند . رافع روى به خوارزم نهاد ، و اهل خوارزم از بسى ظلم كه از او ديده بودند به غوغا بر او تاختند و او را بگرفتند ، و سرش را برداشته نزد عمروليث فرستادند . و عمرو نزد خليفه فرستاد . تا بعد از اين وقايع ؛ طبرستان را و گيلان را داعى محمد بن زيد مسلّم گشت . در سنهء دويست و هشتاد و دو خبر رسيد كه اسمعيل بن احمد سامانى عمرو را بگرفت و بكشت سيّد به كلّى از همه جهت فارغ گشت . و آوازه همّت و مروّت او منتشر شد . از عرب و عجم و روم و هند و ملوك و اكابر به موافقت و مؤاخات او رغبت نمودند . و نام نيك او بدين معنى شهرت گرفت ، تا چون مدتى بر اين برآمد . اسمعيل بن احمد